محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

20

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

اندازه او داند . نه پرسنده‌اى او را از كار بازدارد و نه عطا خواننده‌اى در خزانه وى كاهش پديد آرد . بىديده بيناست و نتوان گفت در كجاست . همتايش نيست [ تا در كنار او نشيند ] و با تمرين و وسيلت نمىآفريند . حواس به دو نتواند رسيد و او را با مردمان نتوان سنجيد . خدايى كه با موسى عليه السّلام سخن راند و آيت‌هاى بزرگ خود را به او نماند . بىدست‌افزار و اندام ، بىجنباندن لب و گشودن و بستن كام . تو كه خود را به رنج افكنده‌اى در وصف پروردگار ، اگر راست مىگويى وصف كن جبرئيل و ميكائيل و فرشتگان مقرب را ، كه در بارگاه قدس به خود لرزانند ، خردهاشان سرگشته است و شناختن آفريدگار را چنان‌كه بايد نتوانند ؛ چه آن را به صفت‌ها توان شناخت كه پيكرى دارد و افزارها [ به‌كار آرد ] و چون زمانش به سر آمد ، مرگ او را از پا درآرد . پس جز او خدايى نيست كه هر تاريكى را به نور خود روشن كرد و هرچه را جز به نور او روشن بود ، به تاريكى درآورد . بندگان خدا ! شما را سفارش مىكنم به ترس از پروردگارى كه بر تن شما جامه‌ها پوشاند و اسباب زندگىتان را آماده گرداند . پس اگر كسى راهى به زندگانى جاودان مىيافت و يا مىتوانست پنجه مرگ را برتافت ، او سليمان پسر داود عليهما السّلام مىبود ، كه پادشاهى پرى و آدمى ، وى را مسخر گرديد ، با پيامبرى و منزلت بزرگ كه به دو رسيد . چون آنچه روزى او بود ، خورد ، و مدتى را كه بايد بماند به پايان برد ، كمان‌هاى مرگ تيرهاى نيستى بر او باراند و خانه‌ها از او تهى ماند . مسكن‌ها خالى گرديدند و مردمى ديگرشان به ارث بردند [ و در آن آرميدند ] و همانا در روزگاران گذشته براى شما پنداشت ،